طراحی دکوراسیون داخلی چیست؟ |

دکوراسیون داخلی منزل
طراحی داخلی، روند شکلدهی به تجربهٔ فضای داخلی، از طریق تعبیهٔ حجم فضاها و همچنین فرمدهی سطوح است. این حرفه را با «دکوراسیون داخلی» اشتباه نگیرید. طراحی داخلی، رهیافتهای روانشناسی محیطی، معماری و طراحی محصول را علاوه بر دکوراسیون سنتی در بر میگیرد..
طراحی داخلی، فعالیت خلاقانهای است مشتمل بر تحلیل کردن اطلاعات برنامهریزی، استقرار دادن جهتی مفهومی برای فضای مورد نظر و خلق تعامل گرافیکی بین بیننده و اسناد احداث بنا.
در هنگام طراحی فضای داخل بنا، مهم است که دربارهٔ بنای مورد نظر، دیدگاه کلی را مورد تمرکز قرار دهیم: به عنوان تعدادی فضا که با هم و با راهروها و پلهها مرتبط شدهاند. لذا مناسب است که طراحی ما بر سبکی مشخص و الگویی کلی استوار شود. منظور این نیست که همهٔ عناصر طرح داخلی یکسان باشند؛ بلکه باید با همکاری هم و تکمیل کردن یکدیگر، ترکیب کلی را تقویت کنند. روند یا سناریوی مناسب برای خلق چنین طرحی، قطعاً شامل استفادهٔ به جا از رنگهاست. ترکیببندی رنگی، به طور کلی روش خوبی برای هماهنگ ساختن مجموعهای از فضاهاست؛ مثلاً شما ممکن است سه یا چهار فام اصلی را انتخاب کرده، آنها را با طیفها، شدتها و سایهروشنهای مختلف در کل فضای داخلی منزل استفاده کنید.
به بیان کوتاهتر، تعادل، به عنوان «توزیع یکسان وزن بصری در یک اتاق» قابل تعریف است. در طراحی داخلی، سه روش ایجاد تعادل وجود دارد که عبارتند از: «متقارن»، «نامتقارن» و «محوری».
تعادل متقارن، معمولاً در طراحیهای سنتی یافت میشود و نشانهٔاصلیاش، تکرار سوژههای یکسان در محلهای یکسان، نسبت به محور عمودی است؛ مثلاً شما ممکن است اتاقهای قدیمیی را به یاد بیاورید که در دو دیوار مقابل آنها، دو آینه، دقیقاً رو به روی هم قرار دارند. طرحهای متقارن، فرمی انسانی را بیان میکنند؛ لذا انسانها با قرارگرفتن در محیط متقارن، احساس راحتی میکنند.
امروزه، تعادل نامتقارن در طراحی مقبولتر است. این تعادل، از حضور اشیای غیرمشابه، که وزن بصری یا جذابیت دیداری مشابه دارند به دست میآید. احساسی که تعادل نامتقارن به انسان میدهد، بیشتر تداعی کنندهٔ جنبهٔ غیررسمی بوده، کمتر دقیق و منظم مینماید، اما سختتر از تعادل متقارن حاصل میشود. غیرمتقارن بودن طراحی، جوی از پویایی و حرکت به وجود میآورد و برای محیطهای داخلی سرزنده و با نشاط مناسب است.
تعادل شعاعی، وقتی حاصل میشود که همهٔ عناصر صحنه، حول مرکز یا محور مشخصی آرایش یافته باشند؛ مثلاً پلهٔ مارپیچ، نمونهٔ کاملی از یک تعادل شعاعی است.
بزرگترین آفت طراحی داخلی، خستهکنندگی است، که احتمال بروز آن بسته به ابعاد محل و کانون یا کانونهای تمرکز، به طور پیشفرض در همهٔ فضاها وجود دارد. نقاط تمرکز، میبایست نسبت به بقیه نقاط فضا آنقدر برجستهتر یا مشرف باشند که توجه بیننده را به خود جلب کرده، او را برای ادامهٔ مشاهده ترغیب نمایند؛ لذا یک نقطهٔ تمرکز میبایست تأثیر گذاری مداومی داشته باشد، ضمن اینکه خود جزئی از کل یکپارچهٔ دکوراسیون باشد، که اجزای آن از نظر رنگ، ابعاد یا طرح به هم وابستهاند. مثلاً یک شومینه یا تلویزیون تخت با متعلقات پسزمینهاش، نمونهای از عناصری هستند که بیشتر بینندگان در وهلهٔ اول یا بدو ورود به محیط، به آنها توجه میکنند.
اگر شما نقطهٔ تمرکز پیشفرض یا طبیعی در فضای خود نداشته باشید(مثلاً یک شومینه)، میتوانید با تأکید بر قسمتی از مبلمان، آثارهنری موجود یا حتی به کار بردن رنگ متباینی در زمینهای ملایم، نقطهٔ تمرکز مناسبی برای طراحی خود دست و پا کنید؛ البته باید به حفظ تعادل توجه دائم داشته باشید و نقطهای خلق نکنید که تمام توجه بیننده را جذب کند.
اگر راجع به موسیقی صحبت میکردیم، نبض موسیقی را ریتم آن میدانستیم؛ در طراحی داخلی، ریتم، همان تکرار الگوهای بصری است. ریتم به عنوان تداوم، بازرخداد، یا حرکت ساماندهی شده تعریف میشود. برای دستیابی به این طرحها در یک طراحی، شما باید به تکرار، پیشرفت، تغییر و تباین فکر کنید. استفاده از این سازوکارها، طراحی شما را با هدایت چشم بیننده از یک عنصر طراحی به دیگری، از احساس حرکت بهرهمند میکند..
تکرار، استفاده از یک عنصر بیش از یک مرتبه در یک فضاست. شما میتوانید یک الگو، رنگ، ترام، خط یا هر عنصر دیگری و یا حتی بیش از یک عنصر را تکرار کنید.
پیشرفت، عبارت است از انتخاب یک عنصر و افزایش یا کاهش دادن یکی یا بیش از یکی از کیفیات آن. یکی از نمونههای بارز برای این اجرا، ابعاد است. قرار دادن دستهای از شمعها که در ابعاد با هم متفاوت باشند در یک سینی ساده، به دلیل پیشرفت طبیعی ارائه شده، جذابیت ایجاد میکند. با استفاده از رنگهم میتوان پیشرفت را القا کرد: مثلاً رنگ کردن اشیایی که لزوماً مشابه هم نیستند با طیفهای به آرامی متغیر از یک رنگ، پیشرفت هوشمندانه و آرامی را به بیننده ارائه میدهد..
توصیف «تحول»، کمی سخت است؛ بر خلاف تکرار یا پیشرفت، تحول، تمایل به جریانی لطیفتر دارد؛ به طوری که چشم بیننده را به آرامی از یک محدوده به محدودهای دیگر بلغزاند.
سرانجام، «تباین» بسیار خوشفهم است. قرار دادن دو عنصر مخالف همدیگر در مقابل هم، مثلاً کوسنهای سفید و مشکی روی یک کاناپه، مثال بارزی از این اصل طراحی است. تضاد را میتوان در فرمها هم به وجود آورد؛ مانند مجاور کردن فرمهای چهارگوش و دایره.
تباین زیاد، میتواند ناهنجار هم باشد. اصولاً تباین تا حد معقول، برای زنده و پویا کردن طراحی به کار میرود. لذا بهتر است مراقب بود تا تباین مکرر یا وسیع، محیط طراحی شونده را به فضایی شلوغ و سردرگم کننده تبدیل نکند. عنصر مهم دیگری در طراحی داخلی، که برای آرامش بخشیدن به فضا مفید است، عبارت است از «جزئیات». هر جزئیاتی از طرحهای شابلونی دور لامپهای لوستر گرفته تا نقش و نگارهای متنوع کوسنها، مدل کلیدهای برق و دستگیرهٔ در قفسههای مختلف، توجه بیننده را جلب میکند.
مردم بر خلاف رنگ، جزئیات را خستهکننده میدانند؛ لذا جزئیات در طراحیها معمولاً مورد غفلت واقع و به طور سطحی به آن توجه میشود. در روند یک طراحی داخلی، رنگ، روح کل فضا و کیفیات حیات یک طرح را بازگو میکند و جزئیات، از آن پشتیبانی میکنند. آنها نباید بارز باشند؛ اما میبایست درست انتخاب و چیده شوند، تا به بهبود احساس کلی فضا کمک کنند.
ابعاد و نسبتها: از آنجایی که این دو اصل طراحی، مرتبط با بزرگی و فرم هستند، همدیگر را پشتیبانی میکنند. نسبتبندی اشیاء، در مقایسه با همدیگر یا با کل طرح، تعیین میشود.
ابعاد، بزرگی و کوچکی عناصر بصری را در مقایسه با هم شامل میشود.
رنگ:
رنگها تأثیر بزرگی بر جوّ کلی طراحی شما میگذارند. دربارهٔ آنها در مطلب دیگری صحبت خواهیم کرد..
| Комментировать | « Пред. запись — К дневнику — След. запись » | Страницы: [1] [Новые] |